آخرين خبر

در کوتاه ترین زمان بروزترین باشید

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ آخرين خبر خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

زندگینامه حضرت امام سجاد علیه السلام
نام معصوم ششم على ( ع ) است . وى فرزند حسین بن على بن ابیطالب ( ع )و ملقب به سجاد و زین العابدین میباشد .امام سجاد در سال 38 هجرى در مدینه ولادت یافت .

حضرت سجاد در واقعه جانگداز کربلا حضور داشت ولى به علت بیمارى و تب شدید از آن حادثه جان به سلامت برد , زیرا جهاد از بیمار برداشته شده است و پدر بزرگوارش - با همه علاقهاى که فرزندش به شرکت در آن واقعه داشت - به اواجازه جنگ کردن نداد .

مصلحت الهى این بود که آن رشته گسیخته نشود و امام سجاد وارث آن رسالت بزرگ , یعنى امامت و ولایت گردد .

این بیمارى موقت چند روزى بیش ادامه نیافت و پس از آن حضرت زین العابدین 35 سال عمر کرد که تمام آن مدت به مبارزه و خدمت به خلق و عبادت و مناجات با حق سپرى شد .

سن شریف حضرت سجاد ( ع ) را در روز دهم محرم سال 61 هجرى که بنا به وصیت پدر و امر خدا و رسول خدا ( ص ) به امامت رسید , به اختلاف روایات در حدود 24سال نوشته اند .

مادر حضرت سجاد بنا بر مشهور شهربانو دختر یزدگرد ساسانى بوده است .

آنچه در حادثه کربلا بدان نیاز بود , بهرهبردارى از این قیام و حماسه بى نظیر و نشر پیام شهادت حسین ( ع ) بود , که حضرت سجاد ( ع ) در ضمن اسارت با عمهاش زینب ( ع ) آن را با شجاعت و شهامت و قدرت بى نظیر در جهان آن روز فریاد کردند .

فریادى که طنین آن قرنهاست باقى مانده و - براى همیشه - جاودان خواهد ماند .

واقعه کربلا با همه ابعاد عظیم و بى مانندش پر از شور حماسى و وفاو صفا و ایمان خالص در عصر روز عاشورا ظاهرا به پایان آمد , اما مأ موریت حضرت سجاد ( ع ) و زینب کبرى ( س ) از آن زمان آغاز شد .

اهل بیت اسیر را از قتلگاه عشق و راهیان به سوى الله و از کنار نعشهاى پاره پاره به خون خفته جدا کردند .

حضرت سجاد ( ع ) را در حال بیمارى بر شترى بى هودج سوار کردند و دو پاى حضرتش را از زیر شکم آن حیوان به زنجیر بستند .

سایر اسیران را نیز بر شتران سوار کرده , روانه کوفه نمودند .

کوفهاى که در زیر سنگینى و خفقان حاکم بر آن بهت زده بر جاى مانده بود و جرأ ت نفس کشیدن نداشت , زیرا ابن زیاد دستور داده بود رؤساى قبایل مختلف را به زندان اندازند و مردم را گفته بود بدون اسلحه از خانه ها خارج شوند .

در چنین حالتى دستور داد سرهاى مقدس شهدا را بین سرکردگان قبایلى که در کربلا بودند تقسیم و سر امام شهید حضرت ابا عبد الله الحسین را در جلو کاروان حمل کنند .

بدین صورت کاروان را وارد شهر کوفه نمودند .

عبید الله زیاد میخواست وحشتى در مردم ایجاد کند و این فتح نمایان خود را به چشم مردم آورد .

با این تدبیرهاى امنیتى چه شد که نتوانستند جلو بیانات آتشین و پیام کوبنده زن پولادین تاریخ حضرت زینب ( س ) را بگیرند ؟ گویى مردم کوفه تازه از خواب بیدار شده و دریافته اند که این اسیران , اولاد على ( ع ) و فرزندان پیغمبر اسلام ( ص ) میباشند که مردانشان در کربلا نزدیک کوفه به شمشیر بیداد کشته شدهاند .

همهمه از مردم برخاست و کم کم تبدیل به گریه شد .

حضرت سجاد ( ع ) در حال اسارت و خستگى و بیمارى به مردم نگریست و فرمود : اینان بر ما میگریند ؟ پس عزیزان ما را چه کسى کشته است ؟ زینب خواهر حسین ( ع ) مردم را امر به سکوت حضرت محمد ( ص ) کرد و پس از حمد و ثناى خداوند متعال و درود بر پیامبر گرانقدرش , فرمود : ... اى اهل کوفه , اى حیلت گران و مکراندیشان وغداران , هرگز این گریههاى شما را سکون مباد .

مثل شما , مثل زنى است که از بامداد تا شام رشته خویش میتابید و از شام تا صبح به دست خود بازمیگشاد .

هشدار که بناى ایمان بر مکر و نیرنگ نهادهاید ... .

سپس حضرت زینب ( ع ) مردم کوفه را سخت ملامت فرمود و گفت : همانادامان شخصیت خود را با عارى و ننگى بزرگ آلود کردید که هرگز تا قیامت این آلودگى را از خود نتوانید دور کرد .

خوارى و ذلت بر شما باد .

مگر نمیدانید کدام جگرگوشه از رسول الله ( ص ) را بشکافتید , و چه عهد و پیمان که بشکستید , و بزرگان عترت و آزادگان ذریه او را به اسیرى بردید , و خون پاک او به ناحق ریختید ... .

مردم کوفه آنچنان ساکت و آرام شدند که گویى مرغ بر سر آنها نشسته سخنان کوبنده زینب ( ع ) که گویا از حلقوم پاک على ( ع ) خارج میشد ,مردم بى وفاى کوفه را دچار بهت و حیرت کرد .

شگفتا این صداى على ( ع ) است که گویا در فضاى کوفه طنینانداز است .. امام سجاد ( ع ) عمهاش را امر به سکوت فرمود .

ابن زیاد دستور داد امام سجاد ( ع ) و زینب کبرى و سایر اسیران را به مجلس وى آوردند , و در آن جا جسارت را نسبت به سر مقدس حسین ( ع ) و اسیران کربلا به حد اعلا رسانید , و آنچه در چنته دناءت و رذالت داشت نشان داد , و آنچه لازمه پستى ذاتش بود آشکار نمود .

پیام خون و شهادت ابن زیاد یا پسر مرجانه اسیران کربلا را پس از مکالماتى که در مجلس او با آنان روى داد , دستور داد به زندانى پهلوى مسجد اعظم کوفه منتقل ساختند , و دستور داد سر مقدس امام ( ع ) را در کوچهها بگردانند تا مردم دچار وحشت شوند .

یزید در جواب نامه ابن زیاد که خبر شهادت حسین ( ع ) و یارانش و اسیر کردن اهل و عیالش را به او نوشته بود , دستور داد سر حسین ( ع ) و همه یارانش را و همه اسیران را به شام بفرستند .

بر دست و پا و گردن امام همام حضرت سجاد زنجیر نهاده , بر شتر سوارش کردند و اهل بیت را چون اسیران روم و زنگبار بر شتران بى جهاز سوار کردند و راهى شام نمودند .

اهل بیت عصمت از راه بعلبک به شام وارد شدند .

روز اول ماه صفر سال 61 هجرى - شهر دمشق غرق در شادى و سروراست , زیرا یزید اسیران کربلا را که اولاد پاک رسول الله هستند , افراد خارجى ویاغیگر معرفى کرده که اکنون در چنگ آنهایند - یزید دستور داد اسیران و سرهاى شهدا را از کنار جیرون که تفریحگاه خارج از شهر و محل عیش و عشرت یزید بود عبور دهند .

یزید از منظر جیرون اسیران را تماشا میکرد و شاد و مسرور به نظرمیرسید , همچون فاتحى بلا منازع و در مقابل قافله اسیران بایستاد و گفت : شکر خداى را که شما را کشت و شهرهاى اسلام را ازشر مردان شما آسوده ساخت و امیر المؤمنین یزید را بر شماپیروزى داد .

امام زین العابدین ( ع ) به آن پیرمردى که در آن سن و سال از تبلیغات زهرآگین اموى در امان نمانده بود , فرمود : اى شیخ , آیا قرآن خواندهاى ؟ .

گفت : آرى .

فرمود : این آیه را قراءت کردهاى : قل لا أ سئلکم علیه أ جرا الاالمودة فی القربى .

گفت : آرى .

امام ( ع ) فرمود : آن خویشاوندان که خداوند تعالى به دوستى آنها امرفرموده و براى رسول الله اجر رسالت قرار داده ماییم .

سپس آیه تطهیر را که درحق اهل بیت پیغمبر ( ص ) است تلاوت فرمود : انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا .

پیرمردگفت : این آیه را خواندهام .

امام ( ع ) فرمود : مراد از این آیه ماییم که خداوند ما را از هر آلایش ظاهر و باطن پاکیزه داشته است .

پیرمرد بسیار تعجب کرد و گریست و گفت چقدر من بى خبر ماندهام .

سپس به امام ( ع ) عرض کرد : اگر توبه کنم آیا توبهام پذیرفته است ؟ امام ( ع ) به او اطمینان داد .

این پیرمرد را به خاطر همین آگاهى شهید کردند .

بارى , قافله اسیران راه خدا را در جلو مسجد جامع دمشق متوقف ساختند .

سپس آنها را در حالى که به طنابها بسته بودند به زندانى منتقل کردند .

چند روزى را در زندان گذراندند , زندانى خراب .

به هر حال یزید در نظر داشت با دعوت ازبرجستگان هر مذهب و سفیران و بزرگان و چاپلوسان دربارى مجلسى فراهم کند تا پیروزى ظاهرى خود را به همه نشان دهد .

در این مجلس یزید همان جسارتى را نسبت به سر مقدس حضرت سید الشهداء انجام داد که ابن زیاد , دست نشانده پلیدش در کوفه انجام داده بود .

چوب دستى خود را بر لب و دندانى نواخت که بوسهگاه حضرت رسول الله ( ص ) و على مرتضى و فاطمه زهرا علیهما السلام بوده است .

وقتى زینب ( ع ) این جسارت را از یزید مشاهده فرمود و اولین سخنى که یزید به حضرت سید سجاد ( ع ) گفت چنین بود : شکر خداى را که شما را رسوا ساخت , بى درنگ حضرت زینب ( ع ) در چنان مجلسى بپاخاست .

دلش به جوش آمد و زبان به ملامت یزید و یزیدیان گشود و با فصاحت و بلاغت علوى پیام خون و شهادت را بیان فرمودو در سنگر افشاگرى پرده از روى سیهکارى یزید و یزیدیان برداشت , و خلیفه مسلمین را رسواتر از مردم کوفه نمود .

اما یزید سر به زیر انداخت و آن ضربات کوبنده و بر باد دهنده شخصیت کاذب خود را تحمل کرد , و تنها براى جواب بیتى خواند که ترجمه آن این است : ناله و ضجه از داغدیدگان رواست و زنان اجیر نوحهکننده را مرگ درگذشته آسان است .

امام سجاد ( ع ) در دمشق علاوه بر سخنانى که حضرت سجاد ( ع ) با استناد به قرآن کریم فرمود و حقیقت را آشکار کرد , حضرت زین العابدین ( ع ) وقتى با یزید روبرو شد - در حالى که ازکوفه تا دمشق زیر زنجیر بود - فرمود : اى یزید , به خدا قسم , چه گمان میبرى اگرپیغمبر خدا ( ص ) ما را به این حال بنگرد ؟ این جمله چنان در یزید اثر کرد که دستور داد زنجیر را از آن حضرت برداشتند , و همه اطرافیان از آن سخن گریستند .

فرصت بهترى که در شام به دست امام چهارم آمد , روزى بود که خطیب رسمى بالاى منبر رفت و در بدگویى على ( ع ) و اولاد طاهرینش و خوبى معاویه و یزید داد سخن داد .

امام سجاد ( ع ) به یزید گفت : به من هم اجازه میدهى روى این چوبهابروم و سخنانى بگویم که هم خدا را خشنود سازد و هم براى مردم موجب اجر و ثواب باشد ؟ یزید نمیخواست اجازه دهد , زیرا از علم و معرفت و فصاحت و بلاغت خانواده عصمت علیهم السلام آگاه بود و بر خود میترسید .

مردم اصرار کردند .

ناچار یزید قبول کرد .

امام چهارم ( ع ) پاى به منبر گذاشت و آنچنان سخن گفت که دلها از جا کنده شد و اشکها یکباره فرو ریخت و شیون از میان زن و مردبرخاست .

خلاصه بیانات امام ( ع ) چنین بود : اى مردم شش چیز را خدا به ما داده است و برترى ما بر دیگران بر هفت پایه است .

علم نزد ماست , حلم نزد ماست , جود و کرم نزد ماست , فصاحت وشجاعت نزد ماست , دوستى قلبى مؤمنین مال ماست .

خدا چنین خواسته است که مردم با ایمان ما را دوست بدارند , و این کارى است که دشمنان ما نمیتوانند از آن جلوگیرى کنند .

سپس فرمود : پیغمبر خدا محمد ( ص ) از ماست , وصى او على بن ابیطالب از ماست , حمزه سید الشهداء از ماست , جعفر طیار از ماست , دو سبط این امت حسن و حسین ( ع ) از ماست , مهدى این امت و امام زمان از ماست .

سپس امام خود را معرفى کرد و کار به جایى رسید که خواستند سخن امام را قطع کنند , پس دستور دادند تا مؤذن اذان بگوید .

امام ( ع ) سکوت کرد .

تا مؤذن گفت : اشهد ان محمدا رسول الله .

امام عمامه از سر برگرفت و گفت : اى مؤذن تورا به حق همین محمد خاموش باش .

سپس رو به یزید کرد و گفت : آیا این پیامبرارجمند جد تو است یا جد ما ؟ اگر بگویى جد تو است همه میدانند دروغ میگویى , واگر بگویى جد ماست , پس چرا فرزندش حسین ( ع ) را کشتى ؟ چرا فرزندانش را کشتى ؟ چرا اموالش را غارت کردى ؟ چرا زنان و بچههایش را اسیر کردى ؟ سپس امام ( ع ) دست برد و گریبان چاک زد و همه اهل مجلس را منقلب نمود .

براستى آشوبى به پا شد .

این پیام حماسى عاشورا بود که به گوش همه میرسید .

این نداى حق بود که به گوش تاریخ میرسید .

یزید در برابر این اعتراضها زبان به طعن و لعن ابن زیاد گشود و حتى بعضى ازلشکریان را که همراه اسیران آمده بودند - بظاهر - مورد عتاب و سرزنش قرارداد .

سرانجام بیمناک شد و از آنان روى پوشید و سعى کرد کمتر با مردم تماس بگیرد .

به هر حال , یزید بر اثر افشاگریهاى امام ( ع ) و پریشان حالى اوضاع مجبورشد در صدد استمالت و دلجویى حال اسیران برآید .

از امام سجاد ( ع ) پرسید : آیامیل دارید پیش ما در شام بمانید یا به مدینه بروید ؟ امام سجاد ( ع ) و زینب کبرى ( ع ) فرمودند : میل داریم پهلوى قبر جدمان در مدینه باشیم .

حرکت به مدینه در ماه صفر سال 61 هجرى اهل بیت عصمت با جلال و عزت به سوى مدینه حرکت کردند .

نعمان بن بشیر با پانصد نفر به دستور یزید کاروان را همراهى کرد .

امام سجاد و زینب کبرى و سایر اهل بیت به مدینه نزدیک میشدند .

امام سجاد ( ع )محلى در خارج شهر مدینه را انتخاب فرمود و دستور داد قافله در آنجا بماند .

نعمان بن بشیر و همراهانش را اجازه مراجعت داد .

امام ( ع ) دستور داد در همان محل خیه هایى برافراشتند .

آنگاه به بشیر بن جذلم فرمود مرثیهاى بسراى و مردم مدینه را از ورود ما آگاه کن .

بشیر یکسر به مدینه رفت و در کنار قبر رسول الله ( ص ) با حضور مردم مدینه ایستاد و اشعارى سرود که ترجمه آن چنین است : هان و اینک این اشکهاى من است که روان است .

آوخ بود در کربلا بگذاشتند , و سرش را بر نیزه شهربه شهر گردانیدند .

شهر یکباره از جاى کنده شد .

زنان بنى هاشم صدا به ضجه وناله و شیون برداشتند .

مردم در خروج از منزلهاى خود و هجوم به سوى خارج شهر بریکدیگر سبقت گرفتند .

بشیر میگوید : اسب را رها کردم و خود را به عجله به خیمه اهل بیت پیغمبر رساندم .

در این موقع حضرت سجاد ( ع ) از خیمه بیرون آمد و درحالى که اشکهاى روان خود را با دستمالى پاک میکرد به مردم اشاره کرد ساکت شوند , و پس از حمد و ثناى الهى لب به سخن گشود و از واقعه جانگداز کربلا سخن گفت .

از جمله فرمود : اگر رسول الله ( ص ) جد ما به قتل و غارت و زجر وآزار ما دستور میداد , بیش از این بر ما ستم نمیرفت , و حال اینکه به حمایت وحرمت ما سفارش بسیار شده بود .

به خدا سوگند به ما رحمت و عنایت فرماید و ازدشمنان ما انتقام بگیرد .

سپس امام سجاد ( ع ) و زینب کبرى ( ع ) و یاران و دلسوختگان عزاى حسینى وارد مدینه شدند .

ابتدا به حرم جد خود حضرت رسول الله ( ص ) و سپس به بقیع رفتند و شکایت مردم جفاپیشه را با چشمانى اشک ریزان بیان نمودند .

مدتها درمدینه عزاى حسینى برقرار بود .

و امام ( ع ) و زینب کبرى از مصیبت بى نظیرکربلا سخن میگفتند و شهادت هدفدار امام حسین ( ع ) را و پیام او را به مردم تعلیم میدادند و فساد دستگاه حکومت را بر ملا میکردند تا مردم به عمق مصیبت پى ببرند و از ستمگران روزگار انتقام خواستن را یاد بگیرند .

آن روز در جهان اسلام چهار نقطه بسیار حساس و مهم بود : دمشق , کوفه , مکه و مدینه , حرم مقدس رسول الله مرکز یادها و خاطره اسلام عزیز و پیامبر گرامى ( ص ) .

امام سجاد در هر چهار نقطه نقش حساس ایفا فرمود , و به دنبال آن بیدارى مردم و قیامها و انقلابات کوچک و بزرگ و نارضایتى عمیق مردم آغاز شد .

از آن پس تاریخ اسلام شاهد قیامهایى بود که از رستاخیز حسینى در کربلا مایه میگرفت , از جمله واقعه حره که سال بعد اتفاق افتاد , و کارگزاران یزید دربرابر قیام مردم مدینه کشتارهاى عظیم به راه انداختند .

اولاد على ( ع ) هر یک در گوشه و کنار در صدد قیام و انتقام بودند تا سرانجام به قیام ابو مسلم خراسانى و انقراض سلسله ناپاک بنى امیه منتهى شد .

مبارزه و انتقاد از رفتار خودخواهانه و غیر عادلانه خلفاى بنى امیه و بنى عباس به صورتهاى مختلف در مسلمانان بخصوص در شیعیان على ( ع ) در طول تاریخ ‌زنده شد و شیعه به عنوان عنصر مقاوم و مبارز که حامل پیام خون و شهادت بود درصحنه تاریخ معرفى گردید .

گرچه شیعیان همیشه زجرها دیده و شکنجهها بر خود هموارکردهاند , ولى همیشه این روحیه انقلابى را حتى تا امروز - پس از چهارده قرن - درخود حفظ کردهاند .

امام سجاد ( ع ) گرچه بظاهر در خانه نشست , ولى همیشه پیام شهادت ومبارزه را در برابر ستمگران به زبان دعا و وعظ بیان میفرمود و با خواص شیعیان خود مانند ابو حمزه ثمالى و ابو خالد کابلى و ... در تماس بود , و در عین حال به امر به معروف و نهى از منکر اشتغال داشت , و شیعیان خاص وى معارف دینى و احکام اسلامى را از آن حضرت میگرفتند و در میان شیعیان منتشر میکردند , واز این راه ابعاد تشیع توسعه فراوانى یافت .

بر اثر این مبارزات پنهان و آشکار بود که براى بار دوم امام سجاد را به امر عبد الملک خلیفه اموى , با بند وزنجیر از مدینه به شام جلب کردند , و بعد از زمانى به مدینه برگرداندند .

امام سجاد ( ع ) در مدت 35 سال امامت با روشن بینى خاص خود هر جا لازم بود , براى بیدارى مردم و تهییج آنها علیه ظلم و ستمگرى و گمراهى کوشید , و درموارد بسیارى به خدمات اجتماعى وسیعى در زمینه حمایت بینوایان و خاندانهاى بى سرپرست پرداخت , و نیز از طریق دعاهایى که مجموعه آنها در صحیفه سجادیه گردآمده است , به نشر معارف اسلام و تهذیب نفس و اخلاق و بیدارى مردم اقدام نمود .

صحیفه سجادیه صحیفه سجادیه که از ارزندهترین آثار اسلامى است , شامل 57 دعا است که مشتمل بر دقیقترین مسائل توحیدى و عبادى و اجتماعى و اخلاقى است , و بدان زبورآل محمد ( ص ) نیز میگویند .

یکى از حوادث تاریخ که دورنمایى از تلأ لؤ شخصیت امام سجاد ( ع ) را به مامینمایاند - گرچه سراسر زندگى امام درخشندگى و شور ایمان است - قصیدهاى است که فرزدق شاعر در مدح امام ( ع ) در برابر کعبه معظمه سروده است .

مورخان نوشتهاند : در دوران حکومت ولید بن عبد الملک اموى , ولیعهد وبرادرش هشام بن عبد الملک به قصد حج , به مکه آمد و به آهنگ طواف قدم در مسجد الحرام گذاشت .

چون به منظور استلام حجر الاسود به نزدیک کعبه رسید , فشارجمعیت میان او و حطیم حائل شد , ناگزیر قدم واپس نهاد و بر منبرى که براى وى نصب کردند , به انتظار فروکاستن ازدحام جمعیت بنشست و بزرگان شام که همراه اوبودند در اطرافش جمع شدند و به تماشاى مطاف پرداختند .

در این هنگام کوکبه جلال حضرت على بن الحسین علیهما السلام که سیمایش از همگان زیباتر وجامه هایش ازهمگان پاکیزهتر و شمیم نسیمش از همه طواف کنندگان دلپذیرتر بود , از افق مسجدبدرخشید و به مطاف درآمد , و چون به نزدیک حجر الاسود رسید , موج جمعیت دربرابر هیبت و عظمتش واپس نشست و منطقه استلام را در برابرش خالى از ازدحام ساخت , تا به آسانى دست به حجر الاسود رساند و به طواف پرداخت .

تماشاى این منظره موجى از خشم و حسد در دل و جان هشام بن عبد الملک برانگیخت و در همین حال که آتش کینه در درونش زبانه میکشید , یکى از بزرگان شام رو به او کرد و با لحنى آمیخته به حیرت گفت : این کیست که تمام جمعیت به تجلیل و تکریم او پرداختند و صحنه مطاف براى او خلوت گردید ؟ هشام با آن که شخصیت امام را نیک میشناخت , اما از شدت کینه و حسد و از بیم آن که درباریانش به او مایل شوند و تحت تأ ثیر مقام و کلامش قرار گیرند , خود را به نادانى زد و در جواب مرد شامى گفت : او را نمیشناسم .

در این هنگام روح حساس ابو فراس ( فرزدق ) از این تجاهل و حق کشى سخت آزرده شد و با آن که خودشاعر دربار اموى بود , بدون آن که از قهر و سطوت هشام بترسد و از درندهخویى آن امیر مغرور خودکامه بر جان خود بیندیشد , رو به مرد شامى کرد و گفت : اگر خواهى تا شخصیت او را بشناسى از من بپرس , من او را نیک میشناسم .

آن گاه فرزدق در لحظهاى از لحظات تجلى ایمان و معراج روح , قصیده جاویدان خود را که از الهام وجدان بیدارش مایه میگرفت , با حماسه هاى افروخته و آهنگى پرشور سیل آسا بر زبان راند , و اینک دو بیتى از آن قصیده و قسمتى از ترجمه آن : هذا الذى تعرف البطحاء وطأ ته والبیت یعرفه والحل والحرم هذا الذى احمد المخت ـار والده صلى علیه الهى ما جرى القلم این که تو او را نمیشناسى , همان کسى است که سرزمین بطحاء جاى گامهایش را میشناسد و کعبه و حل و حرم در شناسائیش همدم و همقدمند .

این کسى است که احمد مختار پدر اوست , که تا هر زمان قلم قضا در کارباشد , درود و رحمت خدا بر روان پاک او روان باد ... این فرزند فاطمه , سروربانوان جهان است و پسر پاکیزه گوهر وصى پیغمبر است , که آتش قهر و شعله انتقام خدا از زبانه تیغ بى دریغش همیدرخشد ... .

و از این دست اشعارى سرود که همچون خورشید بر تارک آسمان ولایت میدرخشد ونور میپاشد .

وقتى قصیده فرزدق به پایان رسید , هشام مانند کسى که از خوابى گران بیدارشده باشد , خشمگین و آشفته به فرزدق گفت : چرا چنین شعرى - تا کنون - در مدح ما نسرودهاى ؟ فرزدق گفت : جدى بمانند جد او و پدرى همشأ ن پدر او و مادرى پاکیزه گوهر مانند مادر او بیاور تا تو را نیز مانند او بستایم .

هشام برآشفت و دستور داد تا نام شاعر را از دفتر جوایز حذف کنند و او رادر سرزمین عسفان میان مکه و مدینه به بند و زندان کشند .

چون این خبر به حضرت سجاد ( ع ) رسید دستور فرمود دوازده هزار درهم به رسم صله و جایزه نزد فرزدق بفرستند و عذر بخواهند که بیش از این مقدور نیست .

فرزدق صله را نپذیرفت و پیغام داد : من این قصیده را براى رضاى خدا و رسول خداو دفاع از حق سرودهام و صلهاى نمیخواهم .

امام ( ع ) صله را بازپس فرستاد و اورا سوگند داد که بپذیرد و اطمینان داد که چیزى از ارزش واقعى آن , در نزد خداکم نخواهد شد .

بارى , این فضایل و ارزشهاى واقعى است که دشمن را بر سر کینه و انتقام میآورد .

چنانکه نوشتهاند : سرانجام به تحریک هشام , خلیفه اموى , ولید بن عبد الملک , امام زین العابدین و سید الساجدین ( ع ) را مسموم کرد و در سال 95هجرى درگذشت و در بقیع مدفون شد .

[ 1389/9/27 ] [ 20:51 ] [ zeyafat10 ]

[ (0) نظر]

با (کلرا، Cholera) نوعی‌ بیماری‌ حاد است‌ که‌ در اثر سم میکروبی به نام «ویبریو کلرا‌»‌، ایجاد می‌شود و در اکثر موارد باعث‌ از دست‌ رفتن‌ سریع‌ مایع‌ها و الکترولیت‌ها از طریق‌ روده‌ می‌گردد و در صورتی‌ که‌ درمان‌ نشود، به‌ شوک‌ ناشی از کمبود آب (شوک هیپوولمیک)‌، اسیدی شدن خون (اسیدوز متابولیک‌) و مرگ‌ بیماران‌ منجر می‌گردد. این‌ بیماری‌ که‌ یکی‌ از قدیمی‌ترین‌ و شناخته‌ شده‌ترین‌ بیماری‌های‌ مسری‌ به‌ حساب‌ می‌آید در طول‌ تاریخ‌، عده‌ی کثیری‌ از انسان‌ها را به‌ هلاکت‌ رسانده‌ است.

آیا وبا کشنده است؟

میزان‌ مرگ‌ ناشی‌ از وبا در دورانی‌ که‌ استفاده‌ از سرم‌ قابل تزریق ممکن‌ نبود، بالغ‌ بر 50% ذکر شده‌ است‌، ولی‌ در شرایط مناسب‌ درمانی‌، این‌ میزان‌ کمتر از 1% است.

سیر و علایم بیماری وبا چیست؟..............

دوره‌ی نهفتگی‌: دوره‌ی نهفتگی (کمون‌) یعنی مدت زمانی که لازم است تا پس از مواجهه با میکروب، علایم بیماری ظاهر شود. در مورد وبا دوره‌ی نهفتگی چند ساعت‌ تا 6 روز و به‌ طور معمول‌ در حدود 2 تا 3 روز است‌. بنابر این اگر کسی آب آلودهای بخورد و پس از 6 روز علایم بیماری را نشان ندهد، می‌توان گفت به وبا مبتلا نشده است.

شروع بیماری: پس از پشت‌ سر گذاشتن‌ دوره‌ی کمون‌ 12 ساعته‌ تا 6 روزه‌، بیشتر موارد وبا به صورت‌ بدون‌ علامت‌ یا با علایم‌ بالینی‌ مختصری‌ تظاهر می‌نماید. اما عده‌ای از بیماران اینقدر خوش شانس نخواهند بود!
اولین‌ علایم‌ بیماری‌، شامل‌ افزایش‌ حرکت‌های‌ دودی‌ روده‌ است‌ که‌ بیمار، به صورت‌ احساس‌ پری‌ و سر و صدا در شکم‌، بیان‌ می‌نماید و سپس‌ مدفوع‌ شلی‌ که‌ نمای‌ مشخص‌ سوپ‌ برنجی‌ ندارد، ظاهر می‌گردد و بعد از چند بار دفع‌ مدفوع‌ آبکی‌، مواد دفعی‌، نمای‌ سوپ‌ برنجی‌ به‌ خود می‌گیرد و بوی‌ ماهی‌ پیدامی‌کند. و از آنجا که‌ تمامی‌ علایم‌ بیماری‌، به‌ تقریب‌ ناشی‌ از دفع‌ آب‌ و الکترولیت‌ها است‌ و شدت‌ علایم‌، به‌ میزان‌ دفع‌ این‌ مواد بستگی‌ دارد، سیر طبیعی‌ بیماری‌ نیز با شدت‌ از دست رفتن آب بدن در ارتباط می‌باشد.
موارد خفیف‌ بیماری‌ در عرض‌ یک‌ هفته‌ خودبخود بهبود می‌یابد و حال‌ آنکه، در موارد شدید وبا میزان‌ دفع‌ مایع‌ها به‌ یک‌ لیتر در ساعت‌ نیز می‌رسد و در عرض‌ 6 ساعت‌ ممکن‌ است‌ به‌ از دست رفتن بیش‌ از 10% وزن‌ بدن‌ و شوک‌ ناشی از کاهش حجم خون و کما بینجامد و در صورت‌ عدم‌ جبران‌ سریع‌ مایع و الکترولیت‌ها به‌ عوارض‌ کلیوی‌، قلبی‌، تنفسی‌، اسیدی شدن خون (اسیدوز)، و مرگ‌ بیمار منجر شود. با این حال اغلب‌ موارد مرگ‌، در عرض‌ بیش‌ از 18 ساعت‌ رخ‌ می‌دهد.
به‌ طور کلی‌، در سیر طبیعی‌ وبا وقتی‌ میزان مایع دفع شده به 2 تا 3% وزن‌ بدن‌ برسد، بیمار دچار تشنگی‌ شدیدی‌ می‌شود و در صورتی‌ که‌ از نوشدنی‌ها استفاده‌ شود، به‌ جبران مایع‌ها از دست رفته کمک‌ می‌گردد.
وقتی‌ میزان آب از دست رفته به‌ 5% وزن‌ بدن‌ برسد، قابلیت‌ ارتجاعی‌ پوست کاهش‌ می‌یابد، نبض‌ سریعتر شده‌ و به‌ آسانی‌ لمس‌ نمی‌شود و بیمار، ضعیف‌ و خسته به ‌نظر می‌رسد و از حجم‌ ادرار او کاسته‌ می‌شود. زمانی‌ که‌ میزان آب از دست رفته به‌ 10% برسد، خطر بروز شوک‌ وجود دارد و در این‌ حالت‌ بیمار، به‌ شدت‌ ناراحت‌ به نظر می‌رسد، ضربان‌ قلب‌ او سریع‌ و نبض‌ رادیال‌ او غیرقابل‌ لمس‌ می‌باشد و فشارخون‌ نیز پایین‌ و غیرقابل‌ بررسی‌ است‌. در این‌ مرحله‌ بدن‌ بیمار و بخصوص‌ دست‌ و پای‌ او سرد است‌ و پوست‌ انگشتان‌ دست‌، چروکیده‌ و نوک‌ انگشتان‌، زبان‌ و لب‌ها کبود می‌باشد. همچنین‌ دهان‌ بیمار، خشک‌ و چشمان‌ او بی‌ فروغ‌ می‌باشد و صدای‌ او نیز دچار گرفتگی‌ می‌شود و از تشنگی‌ بسیار شدید و دردهای‌ کرامپی‌ اندام‌ها و گاهی‌ درد ماهیچه‌های‌ شکم‌، شکایت‌ می‌نماید و تنفس‌ او سریع‌ و عمیق‌ می‌شود، زیرا مقادیر زیادی‌ بی‌کربنات‌ از طریق‌ مدفوع‌ دفع‌ شده‌، باعث‌ ایجاد خون اسیدی (اسیدوز) می‌گردد. بازده‌ ادراری‌ نیز به‌ صفر می‌رسد ولی‌ هوشیاری‌ بیمار تغییری‌ نمی‌کند و بیمار، در این‌ مرحله‌ به‌ مقادیر زیادی‌ مایع‌ احتیاج‌ دارد که‌ می‌باید به‌ سرعت‌ از طریق‌ رگ (داخل‌ وریدی‌) دریافت‌ نماید زیرا در غیر این‌ صورت‌ به‌ علت‌ شوک‌، خون اسیدی (اسیدوز) و از کار افتادن کلیه‌ها و ورود ادرار به خون (اورمی‌) تلف‌ خواهد شد.

پایان بیماری: وبا هیچگاه مزمن‌ نمی‌شود. یعنی بیمار سرانجام یا بهبود می‌یابد و یا می‌میرد. با این حال افرادی بسیار بسیار کمی هستند که این میکروب را در بدن دارند اما سالم هستند. به این افراد «حامل» (Carrier) می‌گویند.

عامل‌ بیماری وبا

ارگانیسم‌ مولد وبا به‌ جنس‌ ویبریو تعلق‌ دارد. ویبریوها باسیل‌های‌ گرم‌ منفی‌ هستند که‌ در شرایط هوازی‌ و در دمای‌ 37 درجه‌ی سانتیگراد، در محیط کشت‌های‌ به نسبت‌ ساده‌ای‌ رشد می‌کنند. از ویبریوهای‌ بیماریزا می‌توان‌ «ویبریو پاراهمولیتیکوس‌» و «ویبریو کلرا» را نام‌ برد. هر دو باکتری‌ ذکرشده‌، باعث‌ ایجاد اسهال‌ می‌شوند، ولی‌ ساز و کار بروز اسهال‌ در هر دو یکسان‌ نیست‌. به‌ طوری‌ که‌ ویبریو پاراهمولیتیکوس‌، پس‌ از تهاجم‌ به‌ کولون‌، باعث‌ ایجاد بیماری‌ می‌شود و حال‌ آنکه‌، ویبریو کلرا بدون‌ تهاجم‌ به‌ روده‌‌ی باریک‌ و تنها با تولید سم (آنتروتوکسین‌)، موجب بروز اسهال‌ می‌گردد.

[ 1389/9/27 ] [ 15:42 ] [ zeyafat10 ]

[ (0) نظر]


ایدز چیست ؟

در لاتین این کلمه متشکل از حرف اول کلماتی است که به معنای سندرم نقص ایمنی اکتسابی می باشند

میزبان اصلی عامل عفونت گلبولهای سفید خون از نوع لنفوسیت های کمکی (CD4) می باشند . حمله ویروس ایدز به این سلولها باعث اختلال در عمل کرد سلولهای دفاعی می شود و تکثیر آن در داخل سلولهای دفاعی منجر به کاهش قابل ملاحظه آنها می شود .این صدمات به سیستم ایمنی ، بدن را در مقابل عفونت های فرصت طلب و سرطانهای فرصت طلب که اکثرا شدید و کشنده هستند بی دفاع می نماید.

عامل بیماری

عامل عفونت ایدز ، ویروس نقص ایمنی (HIV) است . ویروس ها ذرات میکروسکوپی هستند که برای تکثیر و رشد خود ننیاز به ورود به سلول موجودات زنده دارند و می توانند باعث آسیب رسانی به سلولهای میزبان و در نهایت خود میزبان شوند.

ویروس ایدز از خانواده رترو ویروس می باشد و خواص ژنتیک آن در زنجیر RNA وجود دارد . تاکنون دو نوع از این ویروس شناخته شده است .

HIV-1 که بیشتر در کشور های صنعتی دیده می شود

HIV-2 که عمدتا در آفریقا گسترده است و از لحاظ بیماری زایی ضعیف تر از نوع یک می باشد.مشابهت ژنتیک این دو گونه محدود بوده و HIV-2 مشابهت ژنتیکی بیشتری با ویروس SIV که در میمونها دیده میشود دارد

ساختمان ویروس

لایه خارجی که دارای گیرنده اختصاصی است و امکان اتصال به سلول های لنفوسیت کمک کننده (CD4) را فراهم می کند . لایه میانی شامل پروتئینهای داخل ویروس هستند که عمل حفاظت از ساختمانهای ژنتیکی رل به عهده دارند. در لایه داخلی ، ساختمان های ژنتیکی و آنزیمهای کنترل کننده فعالیت های ویروس قرار دارد .

اپیدمیولوژی

شدت بیماری و گسترش آن در جهان بعد از اولین گزارش که در سال ۱۹۸۱ میلادی (۱۳۶۰ شمسی) بوده است ، بیماری ایدز را در شماریکی از مهمترین معضلات بهداشتی ، درمانی ، اجتماعی و اقتصادی قرار داده است .

با گزارش ۲۳ میلیون فوت بعلت ایدز از ابتدای اپیدمی تا پایان ۲۰۰۱ ایدز چهارمین عامل مرگ در جهان و اولین عامل آفریقای زیر صحرا شناخته شده است اکثر این قربانیان جوان بوده و ۵ میلیون نفر از آنان را کودکان زیر ۱۵ سال تشکیل می دهند. در حال حاضر وجود ۴۰ میلیون فرد آلوده و بیمار در جهان تخمین زده میشود.

۹۵% مبتلایان جهان در کشور های در حال توسعه زندگی می کنند .

از نظر سازمان جهانی بهدا شت دنیا به ده منطقه جغرافیایی تقسیم شده است و میزان آلودگی در هر منطقه متفاوت است .

در سال ۱۹۹۸ در هر ساعت ۲۲۰۰۰ نفر آلوده شده اند که یک سوم مبتلایان در گروه سنی زیر ۲۵ سال قرار داشته اند این عده در دهه بعد یعنی قبل از ۳۵ سالگی فوت خواهند کرد امید به زندگی که در قرن ۲۰ با افزایش بهداشت و بکارگیری واکسن های مختلف حتی در آفریقا افزایش پیدا کرده و به مرز ۵۹ سالگی در ابتدای ۱۹۹۰ در جنوب افریقا رسیده بود تا سال ۲۰۰۵ و ۲۰۱۰ به مرز ۴۵ سالگی سقوط خواهد نمود .

تا به امروز ۱۴ میلیون کودک به علت فوت والدین بخصوص مادران خود به علت بیماری ایدز یتیم شده اند .

بر اساس گزارشات بهداشت جهانی منطقه خاورمیانه و شمال افریقا که ۹۸ % مردم آن مسلمان هستند یکی از پاک ترین مناطق دهگانه محسوب می شوند که مهم ترین علت آن پایبندی مسلمانان به اصول اخلاقی است . متاسفانه گسترش بیماری در معتادان تزریقی که اشتراک سرنگ و سوزن داشته اند باعث شده است که کشورهایی مثل بحرین ، ایران ، تونس مصر و پاکستان نیز در معرض خطر جدی قرار گیرند .

در تاریخ ۱/۷/۱۳۸۱ تعداد گزارش شده آلودگان و بیماران ایدز در کشور ۴۲۳۷ نفر بوده که ۱۸۹ نفر آنا زن و ۶ در صد کل موارد از راه اعتیاد مبتلا شده اند .

راه های انتقال :

احتمال آلودگی با تعداد ویروس ، قدرت تهاجم ویروس ، راه ورودی آن و در نهایت وضعیت ایمنی شخص دریافت کننده آلودگی رابطه مستقیم دارد.


ایدز سه راه انتقال عمده دارد :

۱- جنسی

انتقال از طریق آمیزش جنسی که اولین راه و در حال حاضر شایعترین راه نیز می باشد ، شناخته شده است .


تماس جنسی با فرد آلوده :

در جهان ۸۰-۷۰ در صد آلوده شدگان از طریق ارتباط جنسی به بیماری مبتلا شده اند . آلودگی از مرد به زن ، زن به مرد و مرد به مرد منتقل می شود زنان نسبت به مردان۵-۳ برابر بیشتر در خطر ابتلا قرار دارند.

وجود سابقه اولین ارتباط در سنین پایین ، تعدد شرکا جنسی و سابقه عفونتهای مقاربتی همگی احتمال انتقال بیماری را افزایش می دهند .

درتماس جنسی ویروس از مرد به مرد ، زن به مرد و مرد به زن منتقل می شود که مرد به مرد بیشترین خطر انتقال و زن به مرد کمترین خطرانتقال را داراست .

در هر بار تماس جنسی ۱/۰-۱ % خطرانتقال از زن به مرد ۳- ۵ % خطرانتقال از مرد به زن وجود دارد. اما به علت تعدد دفعات تماس و طولانی بودن دوره باروری وباردهی ۷۰-۸۰% بیماران در این گروه قرارمی گیرند.

وجود شرکاء جنسی متعدد و روابط جنسی پر خطر احتمال آلودگی را افزایش میدهد. وجود عفونت های التهابی آمیزشی مثل سوزاک و کلامید یا احتمال آلودگی در اثر تماس با ویروس HIV را ۳ الی ۵ برابر افزایش میدهد . وجود عفونت های زخم دار در دستگاه تناسلی ۵ الی ۱۰ برابر خطر آلودگی را افزایش میدهد .بالاترین گزارش در افزایش ابتلاء و یا انتقال ویروس HIV دربیماران با تاریخچه عفونت دستگاه تناسلی ۲۰ برابر است .

همچنین انتقال از راه آمیزش برای جوانان پر مخاطره تر می باشد . هر چه سن شروع آمیزش پائین تر باشد احتمال آلودگی در این گروه بیشتر است. مطالعات نشان داده که دختران و پسران جوان اولین تجربه های جنسی خود را با افراد بزرگتر ، با تجربه تر و پر خطرتر کسب می کنند. تصادفی بودن آمیزش ، عدم آگاهی به راههای پیشگیری و آمیزش با آسیب و جراحت بیشتر عوامل اصلی افزایش ابتلاء می باشد

۲-مادر به کودک

از طریق مادر آلوده به جنین و نوزاد :

مادر آلوده در دوران بار داری ، هنگام زایمان و حین شیر دهی در ماههای اول بعد از زایمان ، بیماری را به نوزاد خود منتقل میکند . ۱۰ درصد از افراد آلوده جهان را کودکان آلوده تشکیل میدهند . اکثر این کودکان ساکن آفریقا هستند.


در کشور های آفریقایی به دلیل وجود کمبود های غذایی به خصوص کمبود ویتامین A ، بالا بودن تعداد حاملگی ، وجود عفونتهای مختلف مقاربتی و عدم امکان دارو درمانی احتمال انتقال آلودگی از مادر به نوزاد ۵۰-۳۰ در صد می باشد .


آخرین راه انتقال ، انتقال از طریق مادر به فرزند است که می تواند درطی دوران بارداری در اثر عبور ویروس از جفت آسیب دیده، در حین زایمان به علت تماس مخاط بدن نوزاد با خون مادر در کانال زایمانی و یا در هنگام شیردهی صورت بگیرد. شایعترین مرحله آلودگی هنگام تولد است که نوزاد با ترشحات و خون آلوده در تماس نزدیک قرار میگیرد.

در کشورهای آفریقایی که مادران فقر غذایی بخصوص کمبود ویتامین A دارند، فاصله حاملگی ها بعلت عدم تنظیم خانواده کوتاه بوده و آمار بیماریهای مقاربتی نیز در آنها بالاست احتمال آلوده شدن کودک از مادر آلوده ۳۰-۵۰ % است و بر عکس در کشورهای پیشرفته عدم فقر غذایی ، رعایت تنظیم خانواده ، درمان بیماریهای مقاربتی در هنگام حاملگی و دارو درمانی با سه داروی ضد ویروس HIV، احتمال تولد کودک آلوده را به ۳-۵ % کاهش داده است .)

۳– خون و فراورده های خونی

الف ) تزریق خون و فرآورده های خونی

ب: ورود اجسام تیز و برنده آغشته به خون آلوده در پوست

ج : اشترک سرنگ در معتادان تزریقی

خون و فرآورده های خونی

(پرخطرترین راه انتقال ، دریافت خون آلوده است که بیش از ۹۰ در صد احتمال آلودگی از این طریق وجود دارد اما در حال حاضر در دنیا فقط ۳ درصد آلوده شدگان از این طریق آلوده شده اند به خصوص در سالهای اخیر با انجام آزمایشهای تشخیصی ، کلیه خونهای مشکوک معدوم می شوند و اصولا با پیشرفت علم پزشکی نیاز به دریافت خون کاهش یافته است .

اما راه آلودگی از طریق اشتراک سرنگ در معتادان تزریقی با وجود ورود میزان کمی خون آلوده به مراتب شایع تر از دریافت خون آلوده است .

درمیان معتادان تزریقی به علت مصرف مواد مخدرسیستم ایمنی دچارتضعیف شده و همچنین به علت ورود مستقیم مقداری ازخون استفاده کننده قبلی سرنگ به درون سیستم عروقی فرد معتاد خطرابتلاء دراین افراد به شدت افزایش پیدا می کند ( ۶۰% ) واین افراد می توانند به عنوان کانون گسترش عفونت عمل کنند. افراد معتاد تزریقی استفاده کننده از سرنگ مشترک در زندان ۵/۵ برابر بیشتر در معرض ابتلاء به عفونت هستند .

ده در صد آلوده شدگان جهان از این راه آلوده شده اند و آمار در برخی از کشور ها به حداکثر ۸۲ در صد می رسد هر وسیله بهداشتی – درمانی تیز و برنده که احتمال آغشته شدن به خون آلوده را داشته باشد ، در صورت ضد عفونی نشدن و ایجاد کردن زخم ، می تواند فرد سالم را آلوده نماید . لذا ابزار پزشکی و دندان پزشکی ، لوازم خال کوبی ، سوزاندن مو، سوراخ کردن گوش ، حجامت ، تیغ سلمانی و مسواک ممکن است باعث انتقال آلودگی شود .کمتر از یک دهم در صد افراد آلوده در دنیا از این راه مبتلا شده اند . ویروس بسیار ضعیف است و قادر به ادامه حیات در خارج از بدن به مدت طولانی نمی باشد .

بیماری از طریق دست دادن ، بوسیدن در یک اتاق خوابیدن ، و از یک ظرف غذا خوردن و همچنین استفاده از حمام مشترک ، استخر مشترک ، توالت مشترک ، و نیش حشرات منتقل نمی شود)

علائم بالینی:

پس از ورود ویروس به داخل بدن و شروع آلودگی فرد آلوده تا پایان عمر علائم مختلفی را تجربه می کنند این علائم بستگی به بیماری زایی ویروس ، تعداد ویروس ، را انتقال و وضعیت ایمنی میزبان در مراحل مختلف دارند . عفونت های مختلف به خصوص عفونت های ویروسی در شخص آلوده باعث افزایش تکثیر ویروس HIV در سلولهای دفاعی و تسریع در پیشرفت بیماری می شوند همچنین بر خلاف اکثر عفونت ها ، ایدز دارای ۲ مرحله بیماری است یکی در ماههای اول ورود ویروس و دیگری در انتها و بعد از دوره بی علامت است.

مراحل آلودگی و بیماری ایدز عبارتند از :

۱ – مرحله حاد

۲ – مرحله بی علامت

۳- مرحله بزرگی غده لنفاوی منتشره پایدار

۴- مرحله سندرم ایدز

الف : علائم عمومی

ب : علائم عصبی

ج: عفونتهای ثانویه

د: سرطانهای ثانویه

هـ : سایر موارد

۱- مرحله حاد:

دراین مرحله یکسری علائم شایع از جمله تب ، بزرگ شدن غدد لنفاوی ،ضایعات پوستی وگلودردوجود دارد که حالتی شبیه منونوکلئوسیس ایجاد می کنند وهمچنین یکسری علائم که شیوع کمتردارند مثل سردرد ، اسهال ، تهوع ، ستفراغ ، کاهش گلبول سفید و پلاکت .

مرحله حاد :

اکثر افراد آلوده ۲ الی ۴ هفته ( بر اساس بعضی گزارشات حد اقل ۶ روز و حد اکثر ۶ هفته ) پس از ورود ویروس ، طیف وسیعی از علائم بالینی را نشان می دهند ، این علایم به مدت یک الی چندین هفته ( ۴ الی ۵۶ روز ) باقی می مانند. با تولید پادتن بر علیه ویروس علایم بیماری بهبود پیدا می کنند .

این علائم عبارتند از : تب ، گلو درد خفیف ، بزرگی غدد لنفاوی ، سر درد ، ضعف و کوفتگی ، درد مفاصل و ماهیچه ای ، بی اشتهایی و کاهش وزن ، تهوع ، استفراغ و اسهال که ممکن است ازشدت متفاوتی بر خوردار باشند . همچنین ممکن است علائم مغزی مثل مننژیت ، انسفالیت ویروسی و نیز درگیری پوست و مخاط نیز ایجاد شوند.

در این مرحله در صورت بروز کاهش شدید قدرت سیستم ایمنی امکان وجود عفونتهای فرصت طلب پیش می آید اما با افزایش مجدد سلولهای دفاعی این عوارض بهبود می یابد . تاکنون هیچ مورد مرگ و میر در این مرحله گزارش نشده است .)

مرحله بی علامت :

دراین مرحله فرد مانند افراد عادی جامعه است وممکن است دچارخستگی ، عرق شبانه ، اسهال متناوب وتب خفیف باشد که این علائم می تواند درکم خونی ها ، اختلالات دستگاه غدددرون ریز وبیماریهای روانی هم مشاهده شود

مرحله بی علامت

با بهبودی مرحله حاد که بر اساس شدت علائم از یک تا چندین هفته طول می کشد بیماری به یک مرحله نهفته و بی علامت وارد می شود که مدت آن در کشور های پیشرفته به علت وجود امکانات خوب بهداشتی ۱۵-۱۰ سال و در کشور های در حال توسعه ۱۰-۸ سال تخمین زده می شود . این دوره برای بیماران مونث کوتاه تر و برای کودکان و افراد سالمند بسیار کوتاه است . در حقیقت در مرحله بدون علامت با وجود تکثیر فعال ویروس ( حدود ۱۰ بیلیون در روز ) سیستم دفاعی بدن توان مبارزه با آن را داشته و تعداد سلولهای لنفوسیت کمکی ) CD4) تقریبا ثابت می ماند . افراد آلوده در این مرحله ، عفونت های شایع در جامعه غیر آلوده ، مثل تبخال آفت و درماتیت سبوریک را مکرراً تجربه میکنند ولی عوارض آنها شدید تر و طولانی تر از افراد طبیعی می باشند . )

۳ – مرحله بزرگی غدد لنفاوی منتشر پایدار :

غدد لنفاوی در اندازه های نیم تا دو سانتی متر ، بدون درد در بیش از دو نقطه بدن ظاهر میشوند ناحیه کشاله ران در این محاسبه قرار نمی گیرد غدد لنفاوی اکثرا به صورت دو طرفه بزرگ می شوند . حداقل ۳ ماه به این صورت باقی می مانند و امکان دارد اندازه آنها تغییر پیدا کند.

بزرگی غدد لنفاوی پایدارومنتشر(PGL) :

که درآن گره های لنفاوی دربیش از ۲ ناحیه ازبدن که عمدتا“‌درنواحی گردنی ،‌پشت گردن ، زیربغل وناحیه فک است بطوردوطرفه بزرگ می شوند که درمعاینه درد ندارند ، متحرک وچرمی هستند. البته چون PGL درسارکوئیدوز، سیفلیس ثانویه وهوچکین لنفوم هم دیده می شود بنابراین برای تشخیص نهایی باید از یافته های هیستوپاتولوژیک استفاده کرد که درآن طرح Follicular hyperplasia مشاهده می شود.)

۴- مرحله پایدار :

در این مرحله ویروس ایدز به تمام سیستم ها و ارگانهای بدن حمله کرده و به تنهایی و یا به کمک عوامل مختلف مانند ( میکروب ها – قارچ ها- انگل ها- ویروس ها ) عفونتهای مختلف را ایجاد می کند . یکی از شایع ترین علایم بیماری وجود تب طولانی بیشتر از یک ماه ، اسهال به مدت بیشتر از سه ماه و کاهش وزن شدید ( بیشتر از ۱۰ در صد در مدت کمتر از ۴ ماه ) است . سل یکی از مهمترین بیماریهایی است که با گسترش اپیدمی ایدز در دنیا مجددا افزایش یافته است . بیماری سل حتی در کشورهای پیشرفته نیز بعلت شیوع ایدز از کنترل خارج شده است در مراحل نهایی بیماری که سلولهای دفاعی بدن بسیار آسیب دیده اند ، عفونت های فرصت طلب مثل سینه ، پهلو به علت قارچ پنوموسیستیس کارینی و سرطان کاپوسی و لنفوم عارض می شود.

همچنین ویروس مستقیما به سلولهای بخش خاکستری مغز که مرکز یادگیری است حمله میکند و با از بین بردن سلولهای آن سبب ایجاد اختلال در حافظه بیمار می شود.


ایدز AIDS:

شروع این مرحله زمانی است که شمارلنفوسیت های CD4+ کمتراز ۲۰۰ شود ویا علائم بالینی اختصاصی ظاهرگردد.این مرحله دارای ۴ خصوصیت بالینی مهم می باشد:

الف) عفونت فرصت طلب : دراین مرحله هرنوع میکروارگانیسمی می تواند دربدن ایجاد عفونت کندولی احتمال درگیری فرد با این عفونتها تحت تاثیر۴ فاکتور زیر است :

اولین فاکتورخود میکروارگانیسم است Exposure to the organism

دومین فاکتورتوان بیماریزایی میکروارگانیسم Relative virulance

سومین فاکتورپروفیلاکسی که با داروهای مختلف انجام می شود Chemoprophylaxis

آخرین و مهمترین فاکتورکفایت سیستم ایمنی است Immuno competence

لازم به ذکر است این تقسیم بندی دیگر مورد استفاده نمی باشد.

براساس یافته هایی که تا اینجا گفته شد علاوه برتقسیم بندی اولیه که براساس علائم بالینی بودتقسیم بندی دیگری بنام والتررید (walter Reed) بیان شد که ازصفرتا ۶ درجه بندی شده است و۴ پارامتردرآن دخیل می باشد.

ب) عوارض مغزی :

تظاهرات عصبی درمرحله ایدزمی تواند بصورت موضعی وسیستمیک ویا حتی تظاهرات روحی روانی باشد وعلت آن درگیری مستقیم مغزباویروس HIV ، عفونتها و سرطانهای فرصت طلب وهمچنین داروهایی که فرد مبتلا مصرف می کند می باشد.

ج ) عوارض کلی :

یکسری علائم غیراختصاصی ازجمله تب ،‌اسهال و‌کاهش وزن می باشد که علت خاصی برای آنها نمی توان ذکرکرد که این علائم درآفریقا بیشترگزارش می شود چون امکانات تشخیصی درآنجا ضعیف تراست ودرنتیجه دردسته علائم بی علت قرارمی دهند.

مطالعات وتحقیقات درزمینه ایدزهمچنان ادامه داردوآخرین تقسیم بندی موجود که بعداز تقسیم بندی اولیه CDC و walter Reed بیان شد به قرارزیراست که درآن از دوفاکتورعلائم بالینی وشمارش لنفوسیت CD4+ استفاده شده است.

C
B
A


C1
B1
A1
³۵۰۰

C2
B2
A2
200-499

C3
B3
A3
<200


1- دسته A : شامل عفونت حاد ، بزرگی غدد لنفاوی (P.G.L) و بی علامت

۲- دسته B :علائم مرحله عفونت HIV (که نه درمرحله A ونه درمرحله C دیده می شود)

۲- دسته C :علائم اختصاصی مرحله ایدز

پیشگیری :

آمارنشان می دهد که ازسال ۹۲ به بعد تعداد بیماران مبتلا به HIV از ۱۳ میلیون نفربه بالغ بر ۵۰ میلیون نفررسیده است وبه مرز فاجعه آمیز نزدیک شده است بنابراین مردم ومسئولان به فکرراه حلی جدی برای جلوگیری از این فاجعه افتاده اند.

اهمیت پیشگیــری از اینجا مشخص می شود که ازبین بردن عامل بیماری دربدن ممـکن نمی باشد ونیز واکسن موثری هنوز برای آن ساخته نشده است. ولی قطع چرخه انتقال بیماری به وسیله پیشگیری کاملاً امکان پذیراست وشعارسازمان بهداشت جهانی درسال ۱۹۹۹ (Listen, Learn ,live) اهمیت پیشگیری را نشان می دهد.

پیشگیری به طورموفق عملی نمی شود مگربوسیله آگاهی دادن به مردم که این آموزش دردرجه اول به عهده پزشکان وجامعه پزشکی ودرجه دوم به عهده هرکس دیگری است که ازایدز آگاهی دارد ودرقبال دیگران احساس مسئولیت می کند.

برای آگاهی وآموزش باید از تمام امکانات موجود ورسانه های گروهی استفاده کرد. همچنین زمان وسن خاصی برای آموزش وجودندارد چون هرشخص می تواند از حدود ۹ سالگی تا ۶۵ سالگی اعتیادرا شروع کند ونیز اززمانی که بالغ می شود تا اواخرعمرروابط جنسی را داشته باشد همچنین انتقال خون ، آرایشگاهها واعمال دندانپزشکی درهرسن وزمانی می تواند صورت گیرد.ولی کسانی که درمعرض رفتارهای پرخطرمی باشند یا کسانی که دارای تفکرات وباورهای غلطی هستند برای آموزش دراولیت قراردارند.

راههای پیشگیری :

اجتناب از وارد کردن هرجسم نوک تیز نامطمئن به داخل پوست استفاده از سرنگ یکبارمصرف درتزریقات ونیز بودن یکنفرهمراه تا برتزریق نظارت داشته باشد کنترل خون وفراورده های خونی ، عدم استفاده از تیغ یا استفاده از تیغ یکبارمصرف درآرایشگاهها ،استریل کردن وسایل پزشکی ودندانپزشکی دربین مریض ها ونیز استفاده از وسایل ایمنی برای خود پزشک یا دندانپزشک، خویشتنداری ودوری از روابط جنسی نامطمئن با افراد مختلف ، نداشتن شرکای جنسی متعدد ، بالابردن سن اولین تماس جنسی واینکه فرد فقط یک شریک جنسی داشته باشد ومطمئن باشد که خود تنها شریک جنسی طرف مقابل است ، استفاده از روشهای پوششی مانند کاندوم ، حامله نشدن مادرآلوده و در صورت آلودگی پیشگیری از آلودگی فرزند در درجه اول یا استفاده از داروهای ضد ویروسی مانند زیدوودین به طور جدی کمک خواهد کرد و مساله مهم دربرنامه های مبارزه با ایدز این است که ما با خود بیماری مبارزه می کنیم نه با بیمار، بایدبا بیمار به صورت سالم زندگی کرد وارتباط داشت واورا ازجامعه طردنکرد چون طرد این افراد علاوه براینکه ازلحاظ انسانی واخلاقی درست نمی باشد باعث ایجاد مشکلات روانی دربیمارمی شودو احتمال آلوده کردن عمدی سایرافراد جامعه را بالا می برد.

غول ایدز را باید به وسیله آگاهی از بین برد. ترس راه درستی نمی باشد. با ید دست دردست هم دهیم وازفاجعه وانفجارجهانی جلوگیری کنیم . باید نسل آینده ما دنیایی روشن وپرامید را پیش رو داشته باشد . نسل آینده قطعـا“ از ما درباره کارهـایی که می توانستیم انجام دهیم و نداده ایم سئوال خواهدکرد که ایدزیکی ازآنهاست.

[ 1389/9/27 ] [ 15:32 ] [ zeyafat10 ]

[ (0) نظر]


فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوى جهان در تمام قرون و اعصار مى باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث ، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند ، اما دارای مضمونی واحد می باشند. در یکی از این گفتار ها ( که البته مورد اتفاق مسلمانان ، اعم از شیعه و سنی است) ، رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرمایند: " فاطمه سرور زنان جهانیان است" . اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن ، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال زدنی می باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است ، اما او برگزیده ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی باشد و در تمامی اعصار جریان دارد . لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می نمایند. اما نکته ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت ، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست ، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او ، از ارزش فوق العاده برخوردار می باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می تواند به عالی ترین رتبه های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می توان به آیه ی تطهیر، آیه مباهله ، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر ، آیه اعطای حق ذی القربی و ... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات بال تکیه بر توفیق الهی ، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار ، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

نام، القاب، کنیه ها:

نام مبارک آن حضرت ، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه ، نیز ذکر شده است.

فاطمه ، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی ، آنست که: پیـروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده ، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم ، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: " چون دخت پیامبر در محرابش می ایستاد ( مشغول عبادت می شد) ، نورش برای اهل آسمان می درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می درخشد . "

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه ، مبارکه به معنای باخیر و برکت ، بتول به معنای بریده و دور از نا پاکی ، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی. (1)

کنیه های فاطمه (علیها السلام ) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...

ام ابیها به معنای مادر پدر می باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) دخترش را با این وصف می ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست ؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها ) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی نمود ، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا .

مادر و پدر:

همانگونه که می دانیم ، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه وآله وسلم) است که او رسول گرامی اسلام ، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد ، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است . او نخستین بانوئی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام ، تمامی ثروت و دارائی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود . خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهوراسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود ؛ تا جائی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می شد و او را بزرگ زنان قریش می نامیدند .

ولادت:

فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت (2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت : " شهادت می دهم که جز خدا ، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم ( دو فرزندم ) سرور نوادگان می باشند" . اکثر مفسران شیعی و عده ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی ، آیه آغازین سورة کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می کند و می فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

مکارم اخلاق :

سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام) ، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به ه مورد اشاره می نمائیم . اما دوباره تأکید می کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکى از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

1ـ از جابربن عبدالله انصاری ، صحابی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود ، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم . سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها ) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت ، راهنمائی نمودند . آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا ) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن بندی را که فرزند حمزه دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود ، ودر نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می شد ، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش ؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) بازگشت و شرح حال را گفت . رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) از شنیدن ماجرا ، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا ، لباس ، مرکب و هزینه سفر به اعرابی ، آن گردن بند را از او خریداری نمود . پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) از اعرابی پرسید : آیا راضی شدی؟ او در مقابل ، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه وآله وسلم) غلام و گردن بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام) ، گردن بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند ، گفت: چه گردن بند با برکتی بود ، گرسنه ای را سیر کرد و برهنه ای را پوشانید، پیاده ای را صاحب مرکب و فقیری را بی نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

2ـ رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می خواهم. حضرت زهرا(علیها السلام) خواست پیراهن وصله دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه " هرگز به نپکی دست نمی یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمائید" ، افتاد . در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

3- امام حسن مجتبی در ضمن بیانی ،عبادت فاطمه (علیها سلام ) ، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن ، در عالی ترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می نمایند : " مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان ، پیوسته به رکوع و سجود می پرداخت . و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می کرد ، آنان را نام می برد و بسیار برایشان دعا می نمود اما برای خویشتن هیچ دعائی نکرد . پس به او گفتم : ای مادر ، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر ، دعا می نمودی ، دعا نکردی ؟ فاطمه (علیها سلام ) گفت : پسرم ! اول همسایه و سپس خانه ".

ازدواج و فرزندان آن حضرت :

صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده ای از نامداران صحابه ازاو خواستگاری کردند . رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است ، عده ای دیگر از میان نامداران مهاجرین ، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت ، مهر سنگینی را تقبل نمائیم . رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نازل شد و گفت: " ای محمد ! خدا بر تو سلام می رساند و می فرماید فاطمه را به عقد علی در آور ، خداوند علی برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است ". امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید ، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: اگر علی نبود ، فاطمه همتایی نداشت . بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد . حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد . (3) ثمره این ازدواج مبارک ، 5 فرزند به نامهای حسن ، حسین ، زینب ، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) سقط شد) ، بود . امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان 12 گانه می باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته اند و 9 امام دیگر (بغیر از امام علی(علیه السلام) و امام حسن(علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) منتسب می گردند و از ذریه ایشان به شمار می روند. (4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (بغیر از امیر مؤمنان(علیه السلام)) به آن حضرت ، فاطمه (علیها السلام) را " ام الائمه " ( مادر امامان ) گویند.

زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می آید ، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا ، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام) ، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود ، که پایه های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت . آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام ) بدست می آید ، آنست که حتی در سخت ترین شرایط و طاقت فرسا ترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود ، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.

فاطمه (علیها السلام) در خانه:

فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت ، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می نگریست ، غم واندوهش زدوده می شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست ، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نمائیم ، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم ؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می نماید و او را از افتخارات خویش بر می شمرد و یا آن هنگام که می فرماید: " بخدا سوگند که او را به خشم در نیاورم و تا هنگامی که زنده بود ، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم ؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نا فرمانی هم ننمود ".

مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمى ایشان:

فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست ، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان ، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست ، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام ) می باشد .

اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه ای از آن پی ببریم ، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم ؛ چه آنجا که استوار ترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می کند ، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می سازد و یا در مجالی که در آن خطبه ، امامت را شرح مختصری می دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام ، خود سندی محکم بر اقیانوس بی کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است.( قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد) . از دیگر شواهدی که به آن وسیله می توان گوشه ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود ، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه ( علیها سلام ) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید ) ، به روشنی بر احاطه فاطمه ( علیها سلام ) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می نماید .

مقام عصمت:

در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا ، استدلال به آیه تطهیر ما را بی نیاز می کند. ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث ، تنها اشاره می نمائیم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد .

بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) :

رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) ، بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود . در مواقع بسیاری می فرمود: " پدرش به فدایش باد " و گاه خم می شد و دست او را می بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می نمود ، فاطمه (علیها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می شد ، خانه او بود.

عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده ای ،این کلام را نقل نموده اند که حضرت رسول می فرمود: " فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است " . از طرفی دیگر ، قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد ، بدور دانسته و صراحتاً بیان می دارد که هر چه پیامبر می فرماید ، سخن وحی ست. پس می توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام) ، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) نیز خود به این مطلب اشاره می فرمود. گاه در جواب خرده گیران ، لب به سخن می گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می فرمود : " من بوی بهشت را از او استشمام می کنم ".

اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم ، مشاهده می نمائیم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می کند. و یا می فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند ، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می نماید. پس به نیکی مشخص می شود که رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست. به بیانی دقیق تر ، او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا که نمی توان فرض نمود ، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود ،


فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر:





با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) ، فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند ، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم ، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد ؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) حاضر می شد و به سوگواری می پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند ، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.


هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر ، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) ، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع آوری بیعت از سایرین برای او نمودند . به همین منظور بود که عده ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی ( علیه السلام ) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر - منتخب سقیفه - ، که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود ، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد ؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده ای به همراه پاره آتش ، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد ، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد . عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود وآنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج متعرضین آگاهی یافت ، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند ، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عده ای از متعرضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد. اما همچنان امیر مومنان ، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله پاره آتشی که با خود همراه داشت و هیزمها گرد آوری شده ، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش راادامه دادند.


فاطمه (علیها السلام ) و فدک :


ازدیگر ستمهایی که پس ازارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه ای است که تا مدینه حدود 165 کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه ای حاصلخیز می باشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بخشیدند ؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می گردد و بر طبق صریح قرآن ، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه « و ات ذا القربی حقه » ، پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن می کوشیدند و پس از برداشت محصول ، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) می فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را می پرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم می نمود ؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در ساده ترین وضع به سر می برد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق می نمودند و در نتیجه گرسنه سر به بالین می نهادند. اما در عین حال فقرا را بر خویش مقدم می داشتند و در این عمل خویش ، تنها خدا را منظور نظر قرار می دادند . ( چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) ، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی گذاریم ، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) باقی مانده ، متعلق به تمامی مسلمین است.


فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی را به عنوان شاهد معرفی نمود که گواهی دهند پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در زمان حیات خویش فدک را به او بخشیده است و در نتیجه فدک چیزی نبوده که به صورت ارث به او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه ای را در مسجد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) ایراد نمود که همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد ، حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در این خطبه که در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد گردیده است ، بطلان ادعای ابا بکر را ثابت نمود. فاطمه به ابو بکر خطاب نمود که چگونه خلاف کتاب خدا سخن می گویی؟! سپس حضرت به شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود که در آنها سلیمان ، وارث داود ذکر گردیده و یا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را می نماید که وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال فاطمه (علیها السلام) به نیکی اثبات می گردد بر فرض که فدک در زمان حیات پیامبر به فاطمه (علیها السلام) بخشیده نشده باشد ، پس از پیامبر به او به ارث می رسد و در این صورت باز هم مالک آن فاطمه است و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی گذارند ، ادعایی است خلاف حقیقت ، و نسبت دادن این کلام به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) امری است دروغ ؛ چرا که محال است آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نیز بارها در قرآن کریم این امر را تائید نموده و بر آن تاکید کرده است. اما با تمام این وجود ، همچنان غصب فدک ادامه یافت وبه مالک حقیقی اش باز گردانده نشد.


باید توجه داشت صحت ادعای فاطمه (علیها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهای او آنچنان متین و استوار بیان گردید که دیگربرای کسی جای شک باقی نمی ماند و بسیاری از منکرین در درون خود به وضوح آنرا پذیرفته بودند. دلیل این معنا است که عمر خلیفه دوم هنگامی که فتوحات اسلامی گسترش یافت و نیاز دستگاه خلافت به در آمد حاصل از آن بر طرف گردید، فدک را به امیر مؤمنان (علیه السلام) و اولاد فاطمه (علیها السلام) باز گرداند. اما بار دیگر در زمان عثمان فدک غصب گردید.





بیمارى فاطمه (علیها السلام) و عیادت از او:





سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانه اش و وقایع پس از آن وارد گشته بود ، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه به زحمت از بستر بر می خاست و کارهای خانه را انجام می داد و گاه به سختی و با همراهی اطفال کوچکش ، خود را کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) می رساند و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و دیگر شهدای احد حاضر می گشت و غم و اندوه خود را بازگو می نمود.


در همین ایام بود که روزی زنان مهاجر و انصار که از بیماری او اگاهی یافته بودند ، جهت عیادت به دیدارش آمدند. فاطمه (علیها السلام) در این دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی که خلافت را به نا حق از آن خویش نموده بودند ، اعلام نمود و از آنان و عده ای که در مقابل آن سکوت نموده بودند ، به علت عدم انجام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) انتقاد کرد و نسبت به عواقب این اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود به آنان هشدار داد . همچنین برکاتی را که در اثر عمل به تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد ، خاطر نشان نمود.


در چنین روزهایی بود که ابابکر و عمر به عیادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه (علیها السلام) از آنان رویگردان بود و به آنان اذن عیادت نمی داد ، اما سر انجام آنان بر بستر فاطمه (علیها السلام) حاضر گشتند . فاطمه (علیها السلام) در این هنگام ، این کلام پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) را که فرموده بود: " هر کس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر که او را راضی نماید مرا راضی نموده " ، به آنان یادآوری نمود. ابابکر و عمر نیز صدق این کلام و انتساب آن به پیامبر( صلی الله علیه وآله وسلم) را تأیید نمودند . سرانجام فاطمه (علیها سلام ) ، خدا و ملائکه را شاهد گرفت فرمود : " شما من را به غضب آوردید و هرگز من را راضی ننمودید ؛ در نزد پیامبر، شکایت شما دو نفر را خواهم نمود. "





وصیت:





در ایام بیماری ، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش ، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشته اند ، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.





شهادت:





سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه ای سفید به روی خود کشید ؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر ، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان ، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید ؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور ، 18 سال بیشتر نمی گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.


فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان ، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت ؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.





تغسیل و تدفین:





مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام) ، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند . هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت ، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد ، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد ، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند.(و اینان از 7 نفر تجاوز نمی کرده اند) . پس از حضور آنان ، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می نمودند ، به تدفین فاطمه(علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید ، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نمود و گفت:


"سلام بر تو ای رسول خدا ، از جانب من و از دخترت ؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا ، صبر و شکیبائی ام از فراق حبیبه ات کم شده ، خودداریم در فراق او از بین رفت... ما از خدائیم و بسوی او باز می گردیم... به زودی دخترت ، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته... "


امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی ، پایان دهد.





سخنان فاطمه:





از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده ، که پاره ای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی می توان گوشه ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پاره ای دیگر نیز بواسطه او ، از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) می باشد. در این مجال ، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می نمائیم.


1ـ قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام ) : " من اصعد الی الله خالص عبادته ، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته "


فاطمه زهرا ( سلام الله علیها) فرمود : "هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد ، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او می فرستد" .


2ـ قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام ) فی قسم من خطبة الفدکیة : " فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک ، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق ، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص ، و الحج تشییداً للدین ، و العدل تنسیقاً للقلوب ، و طاعتنا نظاماً للملة ، و اما متنا اماناً من الفرقه ، و الجهاد عزا للإسلام ، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر ، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه ، و بر الوالدین وقایه من السخط ، وصلة الأرحام منماة للعدد ، و القصاص حصناً للدماء ، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره ، و توفیة المکائیل و الموازین تغییراً للبخس ، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس ، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترک السرقة ایجاباً للعفة ، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه ، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه" انما یخشی الله من عباده العلماء" .


فاطمه زهرا (علیها سلام ) در قسمتی از خطبه فدکیه می فرمایند : " پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک ، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر ، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی ، روزه را موجب پایداری اخلاص ، حج را باعث استواری دین ، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها ، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت ، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه ، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام ، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش ، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم ، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار ، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت ، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها ، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش ، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی ، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی ، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی ) را انگیزه ای برای جلوگیری از لعن و نفرین ، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان دربندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند ، پس " از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می کند و آنچه که نهی می کند فرمان برداری کنید. زیرا " تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند".منبع:bentenabi.parsiblog.com

[ 1389/9/25 ] [ 16:3 ] [ zeyafat10 ]

[ (1) نظر]

زندگی نامه حضرت علی اکبر(ع)

زندگی نامه علی اکبر (ع)



حضرت علی اکبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان،سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است.او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم بود . و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد.
ابوالفرج اصفهانی از مغیره روایت کرد: روزی معاویه بن ابی سفیان به اطرافیان و هم نشینان خود گفت: به نظر شما سزاوارترین و شایسته ترین فرد امت به امر خلافت کیست؟ اطرافیان گفتند: جز تو کسی را سزاوارتر به امر خلافت نمی شناسیم! معاویه گفت: این چنین نیست.
بلکه سزاوارترین فرد برای خلافت، علی بن الحسین(ع)است که جدّش رسول خدا(ص) می باشد و در وی شجاعت و دلیری بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و فخر و فخامت ثفیف تبلور یافته است.
نقل است روزی علی اکبر(ع) به نزد والی مدینه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او میبرد، در آخر والی مدینه از علی اکبرسئوال کرد نام تو چیست؟ فرمود: علی سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علی آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی، « ما یُریدُ اَبُوک؟ » پدرت چه می خواهد، همه اش نام فرزندان را علی می گذارد، این پیغام را علی اکبر(ع) نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد، ایشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنایت کند نام همه ی آنها را علی می گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نماید نام همه ی آنها را نیز فاطمه می گذارم.
درباره شخصیت علی اکبر(ع) گفته شد، که وی جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده و جامع کمالات، محامد و محاسن بود. در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه آمده است: اباعبدالله الحسین هنگامی که علی اکبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب کرد و فرمود:« یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می کردیم.
بنا به نقل ابوالفرج اصفهانی، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومین خلیفه راشدین) دیده به جهان گشود.این قول مبتنی بر این است که وی به هنگام شهادت بیست و پنج ساله بود. در برخی روایات هم سن ایشان را 28 ساله ذکر کرده اند، وی در مکتب جدش امام علی بن ابی طالب (ع) و در دامن مهرانگیز پدرش امام حسین(ع) در مدینه و کوفه تربیت و رشد و کمال یافت.
امام حسین (ع) در تربیت وی و آموزش قرآن ومعارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یک انسان کامل و نمونه ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگیخت.
به هر روی علی اکبر(ع) در ماجرای عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در کنار پدرش امام حسین(ع)بود و با دشمنانش به سختی مبارزه می کرد. شیخ جعفر شوشتری در خصائص نقل می کند: هنگامی که اباعبد الله الحسین علیه السلام در کاروان خود حرکت به سمت کربلا می کرد، حالتی به حضرت(ع) دست داد بنام نومیه و در آن حالت مکاشفه ای برای حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت که خارج شد استرجاع کرد: و فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون » علی اکبر(ع) در کنار پدر بود، و می دانست امام بیهوده کلامی را به زبان نمی راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودی؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان دیدم این کاروان می رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علی اکبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: آری ما بر حق هستیم. علی اکبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باکی نداریم،
گفتنی است، با این که حضرت علی اکبر(ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است، با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثفیف نکرد، بلکه هاشمی بدون و انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:

أنا عَلی بن الحسین بن عَلی نحن بیت الله آولی یا لنبیّ

أضربکَم با لسّیف حتّی یَنثنی ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ

وَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی تَاللهِ لا یَحکُمُ فینا ابنُ الدّعی

وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است:السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل. علی اکبر(ع) درنبرد روز عاشورا دویست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاکت رسانید و سرانجاممرّه بن منقذ عبدی بر فرق مبارکش ضربتی زد و او را به شدت زخمی نمود. آن گاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا کرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوک نیزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانیدند.
امام حسین(ع) در شهادتش بسیار اندوهناک و متأثر گردید و در فراقش فراوان گریست و هنگامی که سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدی علی عَلَی الدّنیا بعدک العفا (فرزندم علی ،دیگر بعد از تو اف بر این دنیا
در مورد سنّ شریف وی به هنگام شهادت، اختلاف است. برخی می گویند هجده ساله، برخی می گویند نوزده ساله و عده ای هم می گویند بیست و پنج ساله بود.اما از این که وی از امام زین العابدین(ع)، فرزند دیگر امام حسین(ع) بزرگتر یا کوچک تر بود، اتفاقی میان مورخان و سیره نگاران نیست. روایتی از امام زین العابدین(ع) نقل شده که دلالت دارد بر این که وی از جهت سن کوچک تر از علی اکبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: کان لی اخ یقال له علیّ اکبر منّی قتله الناس ...
مقبره حضرت علی اکبر علیه السلام در کربلای معلی پایین پای اباعبدالله الحسین علیه السلام است و در سلام زیارت عاشورا منظور از وعلی علی ابن الحسین ، آقا علی اکبر علیه السلام می باشد.
منبع:publicrelations.tums.ac.ir

[ 1389/9/25 ] [ 15:42 ] [ zeyafat10 ]

[ (1) نظر]

عبدالله بن حسین معرف به علی اصغر (به عربی: عبدالله بن حسین علی الأصغر) نام کوچک‌ترین فرزند امام سوم شیعه، حسین بن علی است که مادرش رباب می‌باشد علی اصغر که در 10 رجب سال 60 هجری در مدینه متولد شده و در 10 محرم سال 61 هجری در شش ماهگی در کربلا به شهادت رسید . علی اصغر یکی از چند نفری است که در بین شیعیان به باب‌الحوایج معروف می‌باشند.آرامگاه

در محل دفن علی اصغر دو مکان بیان شده‌است اولین قول بر سینه ی حسین بن علی و دومین قول در کنار شهدای کربلا در نزدیکی ضریح حسین بن علی
شهادت

در جزئیات شهادت وی اختلاف‌های است ولی در کل علما نحوه شهادت را اینگونه بیان می‌کنند در روز عاشورا در کربلا علی اصغر شیر خوار بود و از تشنگی بی تاب شده بود حسین بن علی او را به میدان جنگ می‌برد و او را بر دودستان خود قرار می‌دهد و می‌گوید« از یاران و فرزندانم، کسی جز این کودک نمانده‌است. نمی‌‏بینید که چگونه از تشنگی بی تاب است؟ اگر مرا رحم نمی‌کنید حداقل به این کودک رحم کنید. »


در این حال در بین سپاهیان عمر سعد تشکیک ایجاد شد که ما برای جنگیدن با کودکان نیامده‌ایم در این حال عمر سعد به حرمله دستور داد که با تیر سه شعبه کودک را بکشد و در این حین که حسین بن علی در حال گفتگو بود تیری از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را درید.حسین بن علی خون گلوی او را گرفت و به آسمان پاشید.

منبع:سایت ویکی پدیا

[ 1389/9/23 ] [ 18:46 ] [ zeyafat10 ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،
X